بیاد داری روز دیدار مارا؟

روزیکه چشمانم را مال خود ساختی

به قیمت جان لــــــــحظه ها پرداختی

روزیکه گل معصوم و تشنـــه ای را

برناز لبــــــــــــــــــــــهای من باختی

بیاد داری عشق یادگار مارا؟

عشق را که بر نیامه های دل افراختی

ز سوزش شعلۀ جـــــــــاویدان گداختی

عشقیکه هیچ صورت و صورتگری را

برتر از نقــــــــــــــــــــش آن نشناختی

 

بیاد داری ظلمت پاسدار مارا؟

ظلمتی را که بر دیده پنهان کردی

ز نورش شب ها تابان کـــــــردی

ظلمتی که در آغوشش بمن گفتی

سکوت آواز را نمــــــایان کردی

 

بیاد داری هجر سوگوار ما را؟

هجر را که چو وصل گرامی داشتیم

انگــــــــــشت بر دیوار آن نگذاشتیم

هجریکه ز بذرش در جگر خویش

درخت مهرو وفا را کاشــــــــــتیم

 

بیاد داری ناله های زار ما را؟

ناله های را که ز ستم های زمانه

نهره میزد در نیمه های شبانه

نالۀ که نکرد اثر بر دل سنگ

لیک اثرش بر این دل دیوانه

 

آری تو بیاد داری قصۀ دلدار ما را

دیدۀ پرخون و روح افـــــگار ما را

امروز هم چو نگهی بکنی بر من

تازه کنی خاطرۀ هــــــــزار مارا

 

آیا تو بیاد داری این همه اشعار مارا؟؟؟